آدم دو نـفـری احـسـاس امـنـیـت بـیـشـتـری مـی کـنـد . . .
امـا "تـــو" شـخـصـیـت لـغـزنـده ای است !
هـمـه "تـــو" هـایـی کـه مـی شـنـاخـتـم یـک جـوری گـُم شـدنـد . . .
آن هـا یـا جـیـم شـدنـد . . . !
یـا خـیـانـت کـردنـد . . . !
یـا مـثـل پـشـه از پــا در آمـدنـد . . . !

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟!
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده /
خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است /
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/
خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس/ پسرش پیش زنش بر سر او داد زده/
خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم/ دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است/
مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند/ زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است
خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه/ که کسی غیر پرستار سراغش نرود/
خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که / عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود
خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید/ غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است/
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید/ در پی معجزه ای راهی مشهد شده است...
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.
ﻫﺎﺍﺍﺍ"
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﻯ ﮔﻔﺖ" : ﺗﻮ ﻣﻨﻮ ﺑﮕﻴﺮ،
ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺰﻥ
ﻫﯽ ﺩﺧﺘﺮ
ﺑﯿﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺭﺍﺯﯼ ﺭﺍ ﺏ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ
.
.
.
.
.
.
.
ﻫﯿﺲ ﻧﺘﺮﺱ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺭﺍﺯﺷﺎﻥ ﺭﺍ
ﺑﺮﻣﻼ ﮐﺮﺩﻡ
.
.
.
.
.
.
.
ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺩﺭﺩﺩﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ...
ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪﻧﺪ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍﭘﺮﺕ ﮐﻨﻨﺪ
ﭘﺴﺮﻫﺎ ﺍﺷﮑﻢ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ !!!
ﻣﯿﺘﺮﺳﻦ ﻣﺮﺩﯾﺸﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺮﻭﺩ !!
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ..
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺟﺮ ﺯﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﻨﺪ ...
ﺣﺮﻑ ﺑﺪ ﻣﯿﺰﻧﻦ ...
ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻘﺼﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...
ﮐﺴﯽ ﺍﻭ ﺭﺍﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﻧﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩﻩ !!!
ﮔﻞ، ﺳﺮ ﺑﻪ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻧﺰﺩﻩ !
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﻧﺒﻮﺳﯿﺪﻩ
ﺍﻭﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﻮﺳﻪ، ﺳﯿﻠﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺎﺷﺪﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ
ﻗﻮﯼ ﺑﺎﺷﺪ !!
ﺩﺧﺘﺮﮎ .....
ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻧﻤﯿﺸﮑﻨﻨﺪ !!!
ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﮐﯽ ....
ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ؟؟؟؟، !!
ﺗﻪ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﺑﯽ ﺻﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﻏﻮﺵ ﺳﺎﺩﻩ
ﻗﻠﺐ ﻫﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍﻣﯿﺸﻮﺩ ﺏ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ !
ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻦ
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﺲ ﮐﺮﺩﯼ ؟ !!!؟؟؟
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﭘﺪﺭﺕ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﯿﺮ ﺍﺳﺖ
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺳﺘﺎﯾﻪ ﻇﺮﯾﻒ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺖ ﭘﺴﺮﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺯﺑﻮﻥ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﻭﻧﺸﻮ ﺑﺸﮑﻨﯽ ...
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻣﺮﺩﻭﻧﮕﯿﺶ ﺑﺪ ﺟﻮﺭ ﺏ ﺁﻏﻮﺵ ﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺗﻮ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ
ﺩﺍﺭﻩ .....
میگن دخترای امروز همه عصبی و بداخلاق شدن.
میگن دخترا دیگ مث قبلنا حال و حوصله ندارن.
یکی میگفت دخترم دخترای قدیم......
رفیقم میگفت دخترای امروزی همش بلدن آرایش کنن.
سکوت کردم دهنم باز نشد که بگم یه دختر غمشو پشته آرایش پنهون میکنه.
نشد بگم دخترای امروز داغونن چون دنیای امروز اونا رو داغون کرده.
یادم رفت که بگم اگه دخترای قدیم خوب بودن واس این بود که مردایی قدیمم خوب بودن.
یادم رفت بگم چه توقعی داری از دختری که از اعتمادش سو استفاده شده؟؟؟
سلامتی دخترا که مرد بودنو بیشتر از خیلی مردا بلدن...
ولی همیشه باید سکوت کنن!
بازم یادت نره:دخترها فریاد نمیزنند!

آرش نیستَـــــم
کــــه کَمـــــان بدستــــــ گیـــــرَم
امــــــا
لحظــــــه های بــــا تـــــو بـــــودن را
